مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

داستان «دوچرخه‌ی قرمز» نوشته‌ی «بنیامین نوری»

داستان کوتاه دوچرخه‌ی قرمز

تقدیم به اصغر نوری

همه چیز را فدای تعلیق نکن!

تعلیق نباید باعث شود ...

یادداشتی بر کتاب کلمات علیه کرونا

یادداشتی بر کتاب «کلمات علیه کرونا»

نگاهی بر انیمیشن «روح»

«نگاهی بر انیمیشن روح، که نقد های خوبش باعث شده هر روز بر تعداد بینندگان این انیمیشن افزوده شود.»

داستان به خدا دیره نوشتۀ بنیامین نوری

داستان به خدا دیره نوشتۀ بنیامین نوری

منتشر شده در شمارۀ 125 مجلۀ چوک:

 

خواندن داستان:

وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم دماغ پارسا خونی است و داریوش او را به دیوار چسبانده و زیر مشت و لگد گرفته است. فقط دو ثانیه زمان لازم بود تا مغزم واکنش نشان دهد، سریع رفتم و جلوی داریوش را گرفتم، راستش دیشبش فکر می کردم چنین صحنه‌ای را ببینم ولی نه به این شکل و شدت! از داریوش پرسیدم:«چته سگ شدی چرا؟»

داریوش گفت:«آره ... آره سگ شدم ... به خاطر این آشغال سگ شدم.»

...

جهت خواندن ادامۀ داستان، اینجا را کلیک کنید

دریافت شمارۀ 125 مجلۀ چوک

 

 

باران تابستان

نگاهی بر مجموعه داستان بازار خوبان و داستان کوتاه باران تابستان

مصاحبه با محمّد اسعدی

مصاحبه با محمّد اسعدی

نُه حقیقت جالب و خواندنی از مارکز

نُه حقیقت جالب و خواندنی از مارکز

داستانک درۀ غیب گو

داستانک درۀ غیب گو

داستانک هشتم دسامبر هزار و نه صد و هشتاد

داستانک هشتم دسامبر هزار و نه صد و هشتاد نوشتۀ دیوید کانگاتون

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی