مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

باران تابستان

منتشر شده در مجموعه داستان بازار خوبان:

 

مشخصات:

تعداد صفحات: 96

تعداد داستان ها: 8

انتشارات: نگاه

مجموعه داستان

اول از همه بگویم این کتاب برندۀ نهمین دورۀ جایزۀ ادبی جلال آل احمد شده (1395) و عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سی و چهارمین دوره را از آن خود کرده است. چرا؟ به نظر من دو علّت باعث این افتخار آفرینی شده است:

1) نثر: بزرگترین امتیاز این کتاب نثرش است، نثری که در داستان ها، یک حال و هوای بسیار مناسب و مطلوب را ایجاد کرده. نثری که کاملاً مشخص است روی آن کار شده.

2) داستان های جذاب: همۀ داستان های این مجموعه شاهکار نیستند ولی چهار داستان این کتاب فوق العاده است:

  • باران تابستان
  • نقشه ختایی مینا
  • چشمان باز
  • از طرف ما

اگر نظر من را بخواهید، این کتاب با همین چهار داستان هم برندۀ جوایز بالا می شد! درست است که ایدۀ داستان چشمان باز تا حدودی تکراری است ولی باز هم باعث نشده خواندنی نباشد. دو داستان اول که نام برده ام یعنی باران تابستان و نقشه ختایی مینا عالی هستند و از داستان هایی می باشند که قطعاً من به دوستان دیگرم پیشنهاد می دهم. از طرف ما هم داستان کوتاه زیبایی بود. با احترامی برای نویسنده قائلم، این نکته را باید بگویم داستان های دیگر برای من به اندازۀ این چهار داستان جذاب نبودند. نکتۀ دیگری که باید دربارۀ داستان های این مجموعه بگویم این است که داستان های آن به روایت بیشتر شبیه بودند تا داستان! عنوان نوشته های روایی به نظرم برای این داستان ها مناسب تر اند!

نام مجموعه داستان هم به این خاطر است که همۀ داستان های این مجموعه تا حدودی با بازار و کار و کاسبی مرتبط هستند.

داستان کوتاه: باران تابستان

همانطور که در بالا گفتم، بازار خوبان نثر بسیار خوبی دارد و این داستان هم از این قاعده مستثنی نیست. داستان با این جملات شروع می شود:

این دومین بار بود که خودش را بیست و چهار ساعته می رساند ایران. بار اول سر مرگ پدربزرگ بود، ده سال پیش

داستان عاشقانه شروع نمی شود ولی بعد عاشقانه پیش می رود. داستان دربارۀ عمو مهدی نامی است که راوی داستان زندگی او و یک حادثه را بیان می کند. عمو مهدی ای که به ایران می آید برای موتوری که سالهای پیش دزدیده شده بود و سروکله اش پیدا شده و راوی به او خبر می دهد. پیرنگ داستان خوب است و پایان دلنشینی هم دارد. اگر کتاب را تهیّه کردید، پیشنهاد می کتم حتماً با همین داستان شروع کنید به خواندن.

 

خرید کتاب (چاپی) از سایت انتشارات نگاه 10000 تومان

خرید کتاب (الکترونیکی) از طاقچه 3000 تومان

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی