بررسی داستان کوتاه لا به لای زمستان (محمّد اسدی)

بررسی داستان کوتاه لا به لای زمستان (محمّد اسدی)

این داستان در مجله داستان همشهری شماره 111 منتشر شده است :

نقد و بررسی

داستان کوتاه لا به لای زمستان نوشته شیوا مقانلو که در شماره صد ویازده همشهری داستان به چاپ رسیده  روایت موازی آرش به عنوان دانشجویی در حال تحقیق پیرامون بانوی ناشناسی که در سال های ۵۰ تا ۵۷ در رادیو می خوانده، برای تکمیل پایان نامه ی دانشجویی اش و روایت دیگری از زبان خود بانوی ناشناس به نام طلعت است که در جریان چگونگی ماجرای خواننده شدن او قرار می گیریم. داستان با ضرباهنگی مناسب و روایتی سر راست و مدرن، آغاز می شود و اطلاعات کافی در همان ابتدا به خواننده داده می شود. تعلیق داستان بخوبی تا پایان حفظ شده و خصوصن خواننده ی علاقه مند به موسیقی و نوستالژی دهه های قبل از انقلاب را تا پایان با خود همراه می کند. آرش به سختی موفق می شود تا موافقت بانو برای بیان زندگی و همراهی او را برای بازگشت به زادبومش فراهم می آورد. داستان از توصیف مسیر تهران تا زادگاه بانو طلعت در حوالی کرمانشاه، بازگو می شود. ارجاعاتی به فرهنگ زادبوم طلعت و جغرافیای منطقه از قبیل رسم خون بس و دیگر خرده فرهنگ های ایلیاتی به فضاسازی و دلالتمندی داستان کمک می کند. حیدر، خواستگار طلعت، به عنوان نماینده ی تفکر ایلیاتی و پدر و مخصوصن مادرِ طلعت، به عنوان نماد آگاهی و ایجاد تردید در تفکر بومی و کهنه ی ایلیاتی هستند، آن ها با رعایت ملاحظاتی، به خاطر ترس از طرد شدن از فرهنگ و سرزمین پدری،  برای رهایی دخترشان از تارهای عنکبوتیِ فرهنگ ایلی و با افروختن چراغی فرا روی آزادی و آگاهی و ورود به دنیای مدرن با ازدواج او مخالفت می کنند. یک رابطه ی عاطفی که بین طلعت و کمال میرزا، موزیسینی که از تهران آمده و استعداد فوق العاده ی طلعت را کشف کرده شکل می گیرد، روایت طلعت به شدت جذاب و گیراست و شاید مهم ترین عامل کشش خواننده برای ادامه ی داستان.
کمال میرزا با خانواده اش پس از پیروزی انقلاب، مجبور به کوچ ناخواسته می شود و طلعت این عشق را برای همیشه در دل نگه می دارد. حیدر خیلی زود بعد از جواب رد پدر طلعت، ازدواج کرده و هشت بچه می آورد. انگار تمایلات جسمانی مردان غالبا بر عشق غلبه می کند.‌ اما کماکان، به عشق اول می اندیشد و شاید برای همیشه با عشق طلعت زندگی می کند و حتی پس از سال ها، پسرش صفدر را احتمالن برای ارضای غیرت ایلیاتی اش، به بهانه ی مراقبت از طلعت، به تهران می فرستد. صفدر که نماینده ی نسل بعدی تفکر ایل ست ، هنوز نسبت به عشق قدیمی پدرش، در مقابل نزدیکی آرش به طلعت، سر سختی نشان می دهد.
ناکامی در عشق طلعت را از پا نمی اندازد او اسطوره وار به نهایتی دیگر می اندیشد. گرچه به عشاق خود وفادار می ماند.

چالش برانگیزترین نکته ی داستان و اینکه شاید عشق زمینی برای زن ها صرفاً پلی ست برای دستیابی به اوج، یا ورود به ناشناخته ها، به قله ی سپید کوه که از نوجوانی به آن می اندیشیده،  می تواند نمادی از عشق آسمانی،  دست نیافتنی و جاودان باشد. سپید کوه، نماد قدرت، جاودانگی و ثبات و دست نیافتنی بودن است و صرفن با فنا شدن و حل شدن در درون آن به سامان می رسد. همانطور که طلعت در نهایت به او می رسد و در آغوشش می آرامد.
برای من که نوستالژی باز هستم و به زندگی هنرمندان قبل از انقلاب و به خصوص هنرمندان سینما و موسیقی علاقه مندم و گوگل را برای پیدا کردن عاقبت هنرمندانی مثل، طاهره قره العین،  پروین که همایون خرم او را به خواننده ی مشهوری بدل ساخت و ناگهان غیب شد، صدیقه سامی نژاد، مهوش، آذر شیوا، ایرن، پوران، فروغ و روابطش با گلستان و دیگر کسانی که ناگهان برای همیشه غیب شان زده یا کشته شده و مرده اند، شخم زده ام،  داستان بسیار جذابی بود و از خواندنش لذت فراوان بردم.
نکته ای که شاید کمی دور از ذهن به نظر می رسد، زیر پا گذاشتن قانون ایل و موافقت پنهانی پدر و مادر طلعت به رفتن او با کمال میرزاست. گرچه صحنه ی قسم دادن کمال میرزا تا حدودی به دلالت مندی این تابو شکنی کمک کرده اما معمولا دختران این چنینی نه با موافقت خانواده که با فرار و به صورت قهر آمیز و مخفیانه به هدف خود می رسیدند.

بخشی از داستان:

دشت های دوسوی جاده پوشیده از برف اند، تنک، ناهموار. اینجا و آنجا خاک زورش بر برف چربیده و پهنه زمینی قهوه ای یا خاکستری لابه لای سفیدی ها خودنمایی می کند ...

برای دریافت این داستان می توانید از اپیکیشن داستان همشهری استفاده کنید:

دریافت اپیکیشن داستان همشهری

در این اپیکیشن، می توانید هر 15 روز، دو داستان رایگان دریافت کنید.

اینستاگرام نویسنده:



نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی