مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

جبری که می کشیم


منتشر شده در مجموعه داستان از پیدا شدن بدم میاد:



از بیدار شدن بدم میاد!

این مجموعه داستان، توسط مصطفی مردانی، مدیر وب سایت اینجا داستان، نوشته شده و امسال به چاپ سوم هم رسیده؛ کتابی که خود نویسنده عنوان اوج درون گرایی در یک مجموعۀ داستان کوتاه برای معرفی آن برگزیده؛ در پشت کتاب نوشته ای وجود دارد که به نظرم بهترین معرفی نامه برای این مجموعه داستان می باشد:

هر چقدر هم که دورمان شلوغ باشد یا دوستان زیادی داشته باشیم، باز هم خلوت خودمان را نیاز داریم. داستان های عاشقانه و پرهیجان می خوانیم، امّا یادمان می رود این ها را نویسنده ای در تنهایی خودش نوشته است. که این تنهایی اگر نباشد، خلاقیتی هم نیست.

«از پیدا شدن بدم میاد!» روایت آدم هایی است که به دنبال این خلوت برای خلاقیتشان هستند، که به این آسانی به دست نمی آید!

عنوان مجموعه داستان، بر درون گرایی کتاب یک مهر تایید است. همۀ آدم های درون گرا از پیدا شدن بدشان می آید و از آنجایی که من هم تا حدودی درون گرا هستم این مسئله را کاملاً درست می دانم. تنهایی بهترین احساس برای درون گرایان است و در این مجموعه، نه همۀ داستان ها ولی اکثرشان حس تنهایی را به شما منتقل می کنند. اتاق تاریک می شود انگار و به خانومت سلام برسون برای من زیبا، جذاب و خواندنی بود، ویلای کاکایی ها هم برندۀجایزۀ اول جشنوارۀ باغ ملی شده است و در آن، درون مایۀ فوق العاده ای در ارتباط با محیط زیست را شکل گرفته است، ولی بهترین داستان این مجموعه، از دید من، جبری که می کشیم بود که در ادامه، مفصل به آن پرداختم.

در آخر:

اگر شما آدمی نسبتاً درون گرا هستید، این کتاب، یکی از بهترین انتخاب های زندگی تان خواهد بود و اگر هم درون گرا نیستید، می توانید با از پیدا شدن بدم میاد! کمی از فهجان تنهایی بنوشید و لذّت ببرید.

 جبری که می کشیم

جبری که می کشیم، داستان سوم از مجموعه داستان است و صحنه ای را برای ما روایت می کند که وکیلی با کیفش وارد اتاقی می شود تا با موکلش که فردی را بدون دلیل کشته، صحبت کند. وقتی از وکیل از او علّت کارش را می پرسد، می گوید:«نویسنده اینجوری خواسته!» و به سقف اتاق نگاه می کند، اوّل وکیل به او اطمینان ندارد ولی زمانی که قاتل، اتفاق های چند دقیقۀ آینده را پیش بینی می کند، اوضاع جالبتر و ترسناک تر می شود ...!

قبل اینکه سراغ خریدن کتاب بروی بگویم که ایدۀ این داستان از آقایان فرشاد اکتسابی و مهفام مهدی زاده است، حالا برو و مجموعه داستان را بخر و داستان جبری که می کشیم را چندبار بخوان!


خرید کتاب از سایت انتشارات نفیر

وب سایت نویسنده

اینستاگرام نویسنده





نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی