مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

جمله شکافی دوم، پول

پول

«هر گوشه ای از دنیا آنکه پولی دارد و از دست نمی دهد به من توهین می کند.»

راستش از این جمله می شود برداشت های گوناگونی داشت. زیرا از دست دادن پول معناهای مختلفی را به ذهن من می رساند. برای مثال یکی از معناهایش می تواند خرج کردن پول در راه اشتباه باشد که در این صورت، توهین کنندگان خانم فرخزاد حق دارند! ولی اگر معنایش این باشد که یک سری افراد هستند که پولهایشان را فقط جمع می کنند و در هیچ راهی از آنها استفاده نمی کنند (به قول خودمان خسیس هستند) توهین کردنشان بی جا و بی اساس است چون انسان پول را به دست می آورد تا از دست بدهد برای به دست آوردن چیزهای دیگر. یعنی پول را نباید فقط جمع کرد یا ذخیره کرد، خرج کردن پول برای زندگی بهتر و راحت تر ضروری است. تقریباً پول در این زمینه مانند غذاست که شما وقتی مواد غذایی تهیه می کنید، مقداری را همان اول استفاده می کنید، مقداری را می گذارید تا بعد از چند روز مصرف کنید و در آخر مقداری را در فریزر می گذارید برای آینده. داستان پول هم تا حدودی به همین روال است. نکته ای که باید به آن توجه کرد از دست ندادن امروز برای فردا و فردا برای امروز است. امروز را برای امروز بگذارید و فردا را برای فردا. این مهم هم تنها با برنامه ریزی ممکن می شود. لازم نیست شام نخورید برای شب های آینده یا شب های آینده را برای شب های فعلی تان از دست بدهید، چیزی که باید در این زمینه مات و مبهوتش شوید برنامه ریزی است.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی