مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

جمله شکافی اوّل، زندگی

زندگی

«تا ندانیم چرا نباید خودکشی کنیم، نمی دانیم چرا باید زندگی کنیم.»

از این به بعد یک موضوع جدید در وبلاگ داریم با عنوان «جمله شکافی» و بنده سعی می کنم چند سطری دربارۀ جملات خوب بنویسم تا به چیز های بهتری برسیم!

چقدر زیبا جناب آقای رضا بابایی در یک جمله با نیاوردن واژۀ معنای زندگی، همین کلمه را بولد و برجسته می کند! معمولاً وقتی می خواهیم از چیزی یا دربارۀ چیزی بنویسیم، به احتمال زیاد از خود واژۀ آن بهره می بریم. این کار یک هنر است که غیرمستقیم به چیزی اشاره کنی و گویا رضا بابایی این هنر را دارد. چیزی که انسان قرن حاضر با آن مشکل زیادی دارد، همین معنای زندگی است. اگر زندگی معنا نداشته باشد، زندگی زهرمار می شود. در زمان های قدیم زندگی یک لطف به حساب می آمد ولی اکنون زندگی برای بعضی ها مثل کابوس شده! آمار بالای خودکشی و پرفروش بودن کتاب های مربوط به یافتن معنایی برای زندگی حرف من را اثبات و به کرسی می نشاند. به نظرم وظیفۀ کسانی مثل نویسنده ها و روان شناس ها حل کردن این معضل بزرگ است، معضلی که اگر حل نشود، مشکلات بیشتری را به همراه خواهد داشت. در آخر می خواهم بنویسم تلاش کن تا همیشه دلیلی برای هر روز بیدار شدن داشته باشی، چون در این صورت تو بالذّت زندگی می کنی.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی