جوجه تیغی

1

اولین سینما تئاتر ایران

جوجه تیغی اولین فیلم تئاتر یا سینما تئاتر است که در ایران منتشر شده و از این منظر نه تنها باعث نشده که از کیفیت آن کاسته شود بلکه می تواند یک نمونه و الگو برای بسیاری از کارگردانان و نویسندگان باشد. سینما تئاتری جالب، زیبا و جذاب.

2

نویسنده، بازیگر و کارگردان یکی!

در جوجه تیغی، نویسنده، بازیگر و کارگردان، بهرام افشاری، این چند نقشی بودن بازیگر مجموعۀ پایتخت به شکلی است که اگر در پایان فیلم بخواهد از دست اندرکاران بپردازد، باید تنها از دو نفر نام برد، بهرام افشاری و تهیه کننده! این قدرت و استعدادی است که هر کسی ندارد.

3

خلاصه

یک جوان به خاطر عشق به بازیگری و تئاتر به تهران مهاجرت می کند و این آرزو را در چمدان خودش می گذارد: او دوست دارد بهترین بازیگر جهان شود. ولی در راه خودش مشکلات و سختی های بسیاری را می بیند، مشکلاتی که اگر افرادی دیگر به جای او بودند، شاید همان اول کار، چنین آرزوی بزرگی را خیلی راحت تر از آن چیزی که فکر می کنید، فراموش می کردند.

4

بیان یک ناداستان

با توجه به اتفاقاتی که بر سر تک بازیگر جوجه تیغی می افتد، تا حدودی می توان گفت:«بهرام افشاری دارد زندگی خودش را بازی می کند.» تکنیک روایت داستان این جوان توسط بهرام افشاری قابل تحسین است و مخاطب در حین نمایش خسته که نمی شود هیچ، بیشتر دوست دارد ادامۀ ماجرا را دنبال کند.

5

ترکیبی از گریه، خنده و سکوت!

وقتی خواستم دربارۀ فیلم اطلاعاتی به دست آورم، دیدم در اکثر منابع اینترنتی ژانر این اثر را کمدی بیان کرده اند. در طول این نمایش سینمایی، من چندبار غرق در خنده شدم، چندبار اشکم درآمد و مدتی فقط سکوت من و بازیگر جریان داشت. می توانم بگویم از این منظر، برای من یکی از بهترین فیلمی بوده که دیدم!

  • چجوری میشه دانلود کرد فیلمو ؟

    لینکش چیه ؟؟

    پاسخ:
    با یه جست و جوی کوچیک توی گوگل
    ما ایرانی ها مگه راه دیگه ای هم می دونیم :|
  • فاطمه حیدری (رضوان)

    سلام

     

    این طور که شما توضیح دادید

     

    باید جالب و دیدنی باشه 

    پاسخ:
    خوشحالم که تونستم مشتاقتون کنم فیلم رو ببینید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی