مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

خوک!


1

پیرنگ خوب

فیلم خوک در ژانر جنایی، کارگردانی به نام حسن را روایت می کند که ممنوع الکار شده و دوست صمیمی اش که با او در چندین کار شریک بوده، برای اینکه از حافظۀ مردم فراموش نشود، حاضر می شود با کاگردانی که حسن از او خوشش نمی آید، کار کند. حال در این بین قاتلی شروع به کشتن زنجیره وار کارگردانان می کند و برروی پیشانی آنها می نویسد : خوک!

2

چرا من رو تحویل نمی گیرند؟

در این فیلم، حسن پیش مادرش که درد و دل می کند، می گوید:«چرا هیچ کس من رو تحویل نمی گیره؟ چرا این قاتل سراغ من نمیاد؟ مگه من کارگردان نیستم؟» و مادرش هم می گوید:«نترس! سراغ تو هم میان.» یعنی یک کارگردان حاضر است برای اینکه کارگردان محسوب شود، به قتل برسد!

3

فضای مجازی از همه چیز سَرتر است حتّی فضای واقعی!

در این فیلم، دوست صمیمی او هم به توسط قاتل زنجیره ای به قتل می رسد و همه فکر می کنند که قاتل حسن است. چرا؟ چون فیلمی از او در فضای مجازی منتشر شده که دوستش را به کشتن تهدید می کند، در صورتی که این تهدید به خاطر عصبانیت حسن بود نه به خاطر دلش!


4

مردم همه چیز اند یا هیچ چی نیستند!

زمانی که حسن پیش دوستش می رود و او را تهدید به مرگ می کند، دوستش به او می گوید:«حواست به مردم نیست! آرومتر.» در صورتی که او اصلاً به مردم توجهی نمی کند و بعداً که در فضای اجتماعی مردم او را قاتل می دانند، دست به هر کاری می زند تا اثبات کند، او قاتل نیست!

5

خود واقعی ات رو نشون نده!

در اوایل فیلم، حسن برای مصاحبه ای دعوت می شود که صحبتی کوتاه داشته باشد ولی دخترش به او می گوید دربارۀ برخی موضوعات حرف نزدند!

یا در صحنه ای دیگر که حسن کارگردان یک ویدئوی تبلیغاتی می باشد، از او می خواهند، برخی صحنه ها را تغییر دهد! این خود سانسوری در ایران تا کی باید ادامه داشته باشد؟

6

قاتل هنرمندان کیست؟

مانی حقیقی با هوش و زیرکی خود پیامی در دل این فیلم جا داده که می تواند جنبۀ سیاسی هم داشته باشد؛ چرا؟ یکبار دیگر به پیرنگ داستان دقت کنید:

قاتلی شروع به کشتن زنجیره وار کارگردانان می کند و برروی پیشانی آنها می نویسد : خوک!

چه کسانی فکر می کنند هنرمندان خوک هستند!؟


نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی