داستانک قصّۀ شب

داستانک قصّۀ شب

مرد موقع بازگشت به اتاق خواب گفت:«مواظب باش عزیزم، اسلحه پر است.»

زن که به پشتی تخت تکیه داده بود گفت :«این را برای زنت گرفته ای؟»
« نه، خیلی خطرناک است، می خواهم یک حرفه ای استخدام کنم.»
«من چطور م ؟»
مرد پوز خندی زد:« با مزه است، اما کدام احمقی برای آدم کشتن یک زن استخدام می کند؟»
زن لبهایش را مرطوب کرد ، لوله اسلحه را به طرف مرد گرفت.
« زن تو.»
جفری وایت مور

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی