داستانک وقتی زمانش برسد ...

داستانک وقتی زمانش برسد ...

  • قبل از انتخابات
«برای کمک به کاگرا همه چیز آماده است؟»
«بله قربان.»
«اونا رو ردیف اول روبروی جایگاه بنشون و همه جوره مراقبشون باش، اونا بانک رأی واسمون هستن.»
  • بعد از انتخابات
«همه چی برای سخنرانی آماده است؟»
«بله قربان!»
«برای سخنرانیم باید حداقل هشتاد هزار نفر حاضر باشن.»
«قربان! تمام سعیمون رو می کنیم.»
«مراقب باش ردیف اول آدم حسابیا رو بشونی. کارگرا رو برای شعار دادن و دست زدن پشت سر انتهای سالن، ایستاده نگهدار.»
«بله قربان!»
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی