داستانک گورکن

داستانک گورکن

گورکن
مرد ریزه اندام داد زد: "روی چمن راه نرو! "
مرد گنده جواب داد : " برو بابا، سبزه که چیزی حس نمی کند."
مرد ریزه اندام به او توپید: "باید مراقب باشی، زیباست اما شکننده."
مرد گنده راهش را کشید و رفت: "هر چه می خواهد باشد."
چند سال بعد، هر دو رفته بودند.
اما چمن گورستان بر قبر هر دو یکسان روییده بود.
استیون مک لئود

---------------------------------------------------------

انسان امروز که وقت زیادی برای خواندن داستان بلند و رمان حتّی داستان کوتاه را هم ندارد، می تواند لحظۀ شیرینی را با خواندن یک داستانک برای خودش بیافریند؛ و همین داستانک ها هستند که گاهی تاثیرات بسیار عمیقی را برروی یک مخاطب می گذارند. در این داستانک هم به زیبایی نشان داده می شود که باید با همه مهربان بود مانند طبیعت، طبیعتی که برروی قبر هر دو نفر یکسان لطف و محبت رویانده بود. شما می توانید برای کسانی که سنگ برای شما پرتاب می کنند، سنگ پرتاب کنید، کسی هم شما را سرزنش نمی کند امّا می توانید در برابر نالطفی، مهربانی کنید تا ارزش مند بودن را تجربه کرده باشید و توسط دیگران نیز تحسین شوید.


نگاهی هم به داستان زیر بیندازید:

میرزا حسین و اسمال چارکی

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی