درخت همسایه

برخی اوقات با یک فنجان چایی به سمتت می آیم و میبینمت . می گویی ، می شنوم ؛ از شکوفه هایی که رفته اند می گویی از برگ هایی که برای زیبایی پاییز فدا کردی ، می گویی از شاخه هایی که انسان ها و باد ها از تو می گیرند ، می گویی . . .

همه‌ی دانسته هایت را می گویی

به جز حال من آنرا هم می دانی ولی نمی گویی

چون به فکر حال منی

تو می گویی ، می دانی ، می فهمی

تو زنده ای ! می گویم ، می دانم ، می فهمم . . .

عکس از خانم عاطفه تقدّسی

جهت حمایت و دیدن آثارشان :


  • ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

    هم میهن ارجمند! درود فراوان!
    با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن
    "وب بر شاخسار سخن "
    هر ماه دو یادداشت ملی – میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.
    خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

    آدرس ها:

    http://payam-ghanoun.ir/
    http://payam-chanoun.blogfa.com/

    [گل]

    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
    ۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝
    پاسخ:
    چشم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی