روایتی ویروسی

روایتی ویروسی

منتشر شده در شماره 127 مجله کرگدن :


معرفی

داستان درباره فوت پدربزرگی است که اقوام نمی توانند به محل زندگی اش بروند به خاطر ویروس کرونا! جالب است کسی فکرش را هم نمی کرد در دورانی گیر بیفتیم که اگر یکی از عزیزنمان فوت کند، ما به دلیل ویروس نتوانیم به مراسم ختمش برویم. القصه تا روز چهلم آن پیرمرد، خانواده ها نمی توانند گرد هم آیند و روز چهلم هم که محدودیت ها کمی برداشته می شود و آنها برای مراسم می آیند، اعمال و رفتارشان به شکلی باید باشد نیست. اینکه پسر بچّه ها با هم بازی می کنند یا دخترهای جوان با محتواهای گوشی شان سرگرم اند و از همه مهمتر اینکه اعضای خانواده ماسک و دستکش پلاستیکی پیش مرحوم حاضر می شوند، نه تنها به مراسم چهلم شبیه نمی ماند بلکه مانند ضیافتی است که آقای احمد باطحایی آن را به خوبی نشان می هد. البته برخی می گویند که نوشتن درباره قزنطینه و ویروس کرونا برای حال حاضر نیست و باید پس از اتمام آن به این روایت ها پرداخت امّا همچنان ما با روایت های ویروسی مثل همین روایت در عرصه های گوناگون رو به رو می شویم. به نظر من هم به این بهانه، نوشتن درباره کرونا را تعطیل کنیم چندان دلنشین نیست و باید در همین ایام هم دست به قلم شد.

این هم داستانی کرونایی که این روز ها خیلی از من درخواست می شد معرفی کنم.

در آخر می خواهم با جمله پایانی این داستان، مطلبم را به پایان برسانم:


هر چند مرگ محمّد ابراهیم و دیدن تابلوی عکسش روی طاقچه با روبان مشکلی گوشه قاب، سخت است ولی هم او و هم ما می دانیم تا زمانی که نمرده ایم چاره ای جز زندگی نیست.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی