روایت شجریان

روایت شجریان

هر شکلی از پایان یک پایان باز است.

علی خادمی

زندگی چقدر عجیب می چرخد و می چرخاند، در شمارۀ 115 مجلۀ داستان همشهری به دلیل تولّد استاد شجریان، یک مجموعه روایت به نام ایشان منتشر کردند ولی زمانی که ما می خواهیم این روایت ها را معرفی کنیم، چند روز از مرگ ایشان گذشته. شجریان از نام هایی خواهد بود که جاودانه در ذهن بسیاری از ما ها خواهد ماند و این را می شود در رفتار مردم دید و شنید.
هماطور که گفته شد، شمارۀ 115 مجلّه داستان همشهری یک مجموعه روایت از استاد شجریان منتشر کرده است که در این مطلب خلاصه ای از سه روایت بیان می شود. سه روایت برگزیده شده از زبان های علیرضا افتخاری، کیهان کلهر و حسین علیزاده می باشد.

علیرضا افتخاری
نجّار
در این روایت استاد علیرضا افتخاری از آمدن محمدرضا شجریان به اصفهان، برای یادگیری نجاری می گوید و بیان می کند هنگامی که می خواستیم برای صرف نهار برویم، استاد نیامد و گفت بعداً می آید ولی استاد اصلاً پیدایش نمی شود و ...

حسین علیزاده
پیروز این زندگی
در این روایت هم استاد علیزاده از همکاریش با استادان، شجریان، کیهان و همایون نوشته است، روایت این گونه شروه می شود:
هر دو آمریکا بودیم. دو شهر مختلف. همان اول یکی از تماس های تلفنی مان کفت:«حسین می خوام چیزی رو بهت بگم.» و قبل از اینکه ادامه بدهد من گفتم:«می دونم. به من هم همین فشار رو میارن.»
و قرار گذاشتیم تا دوباره با هم کار کنیم و من و شجریان و کیهان و همایون.

قلب پرنده
کیهان کلهر
در این روایت هم استاد کلهر به وصف استاد شجریان می پردازد و در قسمتی از آخرین سطر های نوشته اش، بیان کرده:
من و حسین در دو سوی صحنه مانند پرهایی بودیم که قلب پرنده اش محمدرضا شجریان بود.

در این اپیکشن شما هر 15 روز دو داستان رایگان دریافت خواهید کرد و به آرشیو مجلات نیز دسترسی خواهید داشت


نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی