سیم، سنگ، ساچمه

سیم، سنگ، ساچمه

منتشر شده در مجموعه داستان اینجا خانۀ من است:


مجموعه داستان

ساختار این مجموعه داستان با دیگر مجموعه داستان ها متفاوت است و تفاوتش آوردن گزارش های واقعی قبل هر داستان می باشد. مسعود بُربُر در مقدمۀ کتابش توضیح می دهد که بعضی گزارش ها ذهنش را درگیر می کرده و رها کردن آنها برایش دشوار بوده؛ بنابراین یکی از عواملی که باعث پدید آمدن این مجموعه داستان زیبا گشته، گزارش بوده است. راستش را بخواهید همین رویکرد و نگاه نویسنده باعث شد من این کتاب را خریداری کنم. نگرش ناهمتا همان چیزی است که ما در ادبیاتمان جای خالی اش را شاید بیشتر از دوره های قبل احساس می کنیم. مسعود بُربُر در این باره نوشته است:

«مرز گزارش و داستان را آشفته دانسته اند. تلاش برای شفاف کردن این مرز کم نبوده است، امّا گاهی راهی نیست جز آشفته کردن آن. کم نیست وقت هایی که گزارش می نویسی و هنگام نوشتنش خیال می بردت یا واقعیت آن اندازه داستانی است که پایبندی به چهارچوب های روزنامه نگارانه دست و پاگیر می شود ...»

عنوان کتاب هم در عین سادگی، زیبا، مطبوع و خوشایند است. عنوانی که همۀ داستان ها را از سایه اش محروم نمی کند و این یکی از بهترین صفات این مجموعه داستان است؛ شاید برای همۀ ما پیش آمده باشد که مجموعه داستانی را خوانده ایم که عنوانش فقط با چند داستان ارتباط موضوعی دارد ولی در داستان های مسعود بُربُر از این ناعدالتی داستانی خبری نیست.

سیم، سنگ، ساچمه

همانطور که در بالا نوشته ام، قبل از هر داستانی، در این کتاب، یک گزارش آورده شده است؛ گزارش سیم، سنگ، ساچمه در صفحۀ اوّل روزنامۀ قانون آورده شده، 27 فروردین 1394:

«ضجه می زند حیوان، زوزه می کشد. از درون می سوزد. پاهایش را بالا می گیرد، خودش را به زمین می مالد، تنش را بالا و پایین می برد، ناله می کند و دوباره ناله اش بلند می شود ...»

داستان دربارۀ چند جوان است که بالا کوه در یک جنگل دود های سیاهی را می بینند و متوجّه می شوند آن منطقه آتش گرفته، برای همین ابتدا می روند اداره ولی محیط بانی که لباس درست و حسابی نداشته، از آنها مدرک می خواهد و آنها هم چون مدرکی ندارند، می روند جنگل بانی و گزارش می دهند و آنها هم می خواهند با تشکّری جوانان را بدرقه کنند ولی جوانان قصد دارند در خاموش کردن آتش به آنها کمک کنند و ...

یک درخواست

از آقای بُربُر درخواستی دارم و آن این است که دو داستان سیم، سنگ، ساچمه و سواران امیدوار ابرها در اینترنت منتشر کنند. (اگر ناشر محترم اجازه می دهند.) تا دیگر دوستان هم از این دو داستان کوتاه فوق العاده خواندنی بهره مند شوند.

وب سایت نویسنده

اینستاگرام نویسنده

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی