شبگیر

شبگیر

معرفی مجموعه شبگیر اثر هوشنگ ابتهاج

 

 

 

 

 

 

هوشنگ ابتهاج متولّد 1306 در رشت، معروف به ه. الف. سایه

در این مطلب با گزیده ای از اشعار مجموعه شبگیر اثر هوشنگ ابتهاج آشنا می شویم:

1

شعر پرده افتاد

پرده افتاد

صحنه خاموش

آسمان و زمین مانده مدهوش

نقش ها چون مه و دود

رفته بر باد

مانده بر پرده گوش

رقص خاموش فریاد

پرده افتاد

صحنه خاموش ...

2

شعر آزاد

دختری خوابیده در مهتاب

چون گل نیلوفری بر آب

خواب می بیند

خواب می بیند که بیمار است دلدارش ...

3

شعر شبگیر

دیرگاهی است که من در دل این شام سیاه

پشت این پنجره بیدار و خموش

مانده ام چشم به راه

همه چشم و همه گوش ...

4

شعر ای فردا

...

می آیی و بر لب تو صد لبخند

می آیی و در دل تو صد امید

...

5

شعر آزادی

ای شادی!

آزادی!

ای شادی آزادی!

روزی که تو بازآیی

با این دل غم پرورد

من با تو چه خواهم کرد؟

غم هامان سنگین است

دلهامان خونین است

از سر تا پامان خون می بارد

ما سر تا پا زخمی

ما سر تا پا خونین

ما سر تا پا دردیم

ما این دل عاشق را

در راه تو آماج بلا کردیم

...

از روشنی از خوبی

از دانایی از عشق

از ایمان از امید

می گفتیم

آن مرغ که در ابر سفر می کرد

آن بذر که در خاک چمن می شد

آن نور که در آیینه می رقصید

...

روزی که تو بازآیی

این خون شکوفان را

چون دسته گل سرخی

در پای تو خواهم ریخت ...

6

شعر دیباچه خون

نه، هراسی نیست

من هزاران بار

تیر باران شده ام

و هزاران بار

دل زیبای مرا به دار آویخته اند

و هزاران بار

با شهیدان تاریخ

خون جوشان مرا

به زمین ریخته اند

7

شعر ارغوان

ارغوان! ای شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟

آفتابی است هوا؟

یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا بیرون است

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوار است

آه، این سخت سیاه

...

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو می ریزد ...

8

شعر تاسیان

خانه دلتنگ غروبی خفه بود

مثل امروز که گرفته است دلم

پدرم گفت: چراغ

و شب از شب پر شد

من به خود گفتم: یک روز گذشت

مادر آه کشید

زود برخواهد گشت

ابری آهسته به چشمم لغزید

و سپس خوابم برد

که گمان داشت که هست این همه درد

در کمین دل آن کودک خرد؟

آری آن روز چو می رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی دانستم معنی هرگز را

تو چرا باز نگشتی دیگر؟...

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی