مردی که با ترانه هایش نوبلی شد

مردی که با ترانه هایش نوبلی شد

باب دیلن ترانه سرایی است که در سال 2016 ترانه هایش نوبل ادبیات را برایش رقم زدند. او پس از سالهای سال که جای خالی ترانه در جایزه نوبل احساس می شد، آمد و این جای خالی را پر کرد. او ابتدا هیچ واکنشی به دریافت این جایزه نشان نداد و بعد ها درباره آن حرف زد!

چهار حقیقت جالب درباره باب دیلن :

1

از شش سالگی شروع به نواختن ساز دهنی، پیانو و در ده سالگی گیتار زدن را آغاز کرد.

2

به دانشگاه مینه سوتا رفت امّا سر کلاس ها حاضر نمی شد و بعد از شش ماه درس را رها کرد. به گفته خودش:«شب ها تا صبح ساز می زدیم و می خواندیم ... صبح ها می خوابیدیم و برای درس خواندن وقتی نداشتیم.»

3

در نیمه دوم 1964 و همچنین در طول سال 1965 ظاهر دیلن و سبک موسیقی اش به سرعت تغییر کرد به طوری که از آهنگهایش با مضامین معاصر و مایه های بومی به سمت فولک-راک موسیقی پاپ رفت.

4

در سال 2004 در فهرست بهترین هنرمندان کل تاریخ در مجله رولینگ استون، رتبه دوم را بدست آورد.


شعر کوبیدن بر در بهشت، شعری با درون مایه جنگ گریزی:

آه مادر، این درجه را از من بستان

دیگر به کارم نمی آِید.

هوا به تاریکی می گراید، آنقدر که دیگر چشمانم سوی دیدن ندارند

گویی بر در بهشت می کویم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

آه مادر، تفنگم را زمین بگذار

که دیگر در توانم نیست به کسی شلیک کنم.

آن ابر سیاه فرو می نشیند

و گویی من بر در بهشت می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم

بر در بهشت می کویم، می کوبم و می کوبم


شعر چکمه های اسپانیایی، شعری با درون مایه عشق:

آه ای عشق حقیقی من، می خواهم از این دیار رخت ببندم

سحرگاهان از این دیار خواهم رفت

آیا چیزی هست که برایت از مقصد بفرستم؟

چیزی نیست که بخواهی برایم بفرستی ای عشق حقیقی ام

و من هم چیزی نمی خواهم

جز آنکه خودت را همانگونه که هستی

از آن سوی این اقیانوس تنهایی به من برسانی

آه، که احساس می کنم شاید چیز قابلی بخواهی

از جنس طلا یا نقره

و حتی شاید از جنس کوه های مادرید

و یا سواحل بارسلون

آه اگر ستارگان را از دل شب بر می چیدم

اگر الماس های عمق اقیانوس ها را می داشتم

همه را به بوسه ای ارزانیت می کردم

و این تمام چیزی است که می خواهم

شاید برای مدت های مدیداز این دیار رخت بر بندم

پس تنها یک سوال از تو دارم

آیا چیزی هست برایت از آنجا بفرستم که همیشه در خاطرت بمانم؟

آیا چیزی هست که گذر زمان را برایت آسوده تر سازد؟

آه که چگونه، چگونه این را ازمن می پرسی؟

که تنعا رنجم میدهد و بس.

و چیزی که امروز از تو می خواهم

فردا دیگر از تو طلبش نمی کنم

در روزی که بس تنها بودم، نامه ای به دستم رسید

نامه ای از کشتی اش که به آن سوی آب ها می رفت

و می گفت هیچ نمی دانم چه وقت باز خواهم گشت،

تا قلبم چه بگوید!

اما اگر تو، تو ای عشق من، اگر این گونه فکر می کنی

خوب می دانم بسی حیراین

و خوب می دانی فکرت پیش من نیست

که با آندیاری است مه بدان سفر می کنی

پس مراقب باد های غربی باش

مراقب طوفان و بوران باش

و آری، اینک چیزی هست که میوخاهم باریم از آنجا بفرستی؛

برایم چکمه های اسپانیایی بفرست، از چرم های اسپانیایی


برخی اشعار عاشقانه باب دیلن:

  • چکمه های اسپانیایی
  • سارا
  • به تو ایماندارم
  • اگر او را دیدی، سلامش کن
  • عشق منهای صفر/بی حد و مرز
  • یک فنجان قهوه دیگر
  • مردی با پالتوی سیاه
برخی اشعار باب دیلن درباره سیاست چهانی و جنگ و ... :
  • کوبیدن بر در بهشت
  • جهان سیاسی
  • خدایان جنگ
  • زمانه تغییر (حتماً بخوانید)
  • مجوز قتل
  • همچون یک خانه به دوش
  • باران سختی خواهد بارید
  • بر فراز برج دیدبانی
  • روزی رهایی خواهم یافت
  • چیزی نیست مادر، فقط دارد خونم می ریزد

اینستاگرام شاعر:


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی