مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

مردی که سوالات عجیب می پرسید

او در جوانی جنگجویی شجاع بود که در جنگ های پلوپونزی در مقابل اسپارت ها و متحدانشان جنگیده بود. در میان سالی در بازار پرسه می زد، جلوی مردم را می گرفت و از آن ها سوالات عجیبی می کرد. این تقریباً تنها کاری بود که انجام می داد. ولی سوالاتش گزنده بودند. به نظر خودش خرمگسی بود با نیشی گزنده. این سوالات ساده به نظر می رسیدند؛ ولی در واقع اینطور نبود. در یکی از گفت و گو هایش از فردی به نام ائوتودموس پرسید:«آیا فریبکاری صفتی غیراخلاقی محسوب می شود یا نه؟» ائوتودموس پاسخ داد:«البته که اینطور است.» ادامه داد:«اگر دوست پریشان تو بخواهد تو را بکشد و تو کاردش را بدزدی چطور؟ این فریبکارانه نیست؟» پاسخ داد:«البته که هست.» او گفت:«ولی آیا انجام دادن آن اخلاقی است یا غیراخلاقی؟ این کار علی رغم فریبکارانه بودن، کار خوبی است نه بد.» ائوتودموس که گرفتار این سوالات شده بود، جواب داد:«بله.» او می خواست با این سوالات نشان دهد: مردم آنچه را که گمان می کنند می دانند، نمی دانند.

او در آخر به خاطر همین سوالات کشته شد. او سقراط بود.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی