مروری بر مجموعه شعر کیک شاتوتی


کیک شاتوتی، توسط انتشارات روزگار، منتشر شده؛ در شعر های این مجموعه، کلمات ساده با نظم خاصی در کنار یکدیگر چیده شده اند و مفاهیم مانند تنهایی، عشق، روز های تلخ و ... را مطرح می کنند. شعر شانزدهم این مجموعه به نظرم شاهکار کیک شاتوتی است، در این شعر از مرگ و زندگی یک زن جوان سخن گفته شده و دیدگاهی مریض را به تصویر می کشد. زبان عاطفی، زبان این کتاب است که کاملاً با مضامین و درون مایه های اشعار هماهنگ و هم راستا است. اگر بخواهیم در یک جمله کیک شاتوتی را توصیف کنم، می گویم:

«مجموعه اشعار کوتاهی که می تواند یک آخر هفتۀ فوق العاده شیرین را برایتان بسازد. (مخصوصاً با یک لیوان چایی در کنارش، زیرا شیرینی یک کیک شاتوتی را برایتان به همراه خواهد داشت!)»

چیزی که باعث شد کیک شاتوتی را در یک روز یا بهتر است بگویم چند ساعت بخوانم، سادگی خاصش بود؛ اشعار نه آنقدر ساده بودند که مخاطب را از ادامۀ اشعار بازبدارد و نه آنقدر پیچیده بود که بین مخاطب و منظورش یک دیوار بکشد.


خرید کتاب (چاپی)

خرید کتاب (الکترونیکی)



در ادامه چند شعر را برای آشنایی نسبی و لذّت کوتاه آورده ام:


شعر شانزدهم

بیچاره آن زن جوان

که هیچ کس مرگش را ندید

او به تنهایی ملحفه ها را می شست

شنبه ها کیک شاتوتی می پخت

عصر ها سیگاری می کشید

و کتاب می خواند

موهایش را در شب هایی خیس و نمناک

از باران های بی خبر شانه می زد

لب هایش سرخ بود

و گردنبندی زنگ زده بر گردن داشت

دستانش سبک

نگاهش باکره

قدم هایش سخت سنگین

گویی هیچ دختری از او متولّد نخواهد شد

آن شب

در آرامش مردان به خواب رفته

کسی در پشت پنجره نشسته بود

و تنها او بود که مرگ زن جوان را دید

کسی شبیه به او

با کیک شاتوتی

و انتظاری تهوع آور


شعر بیستم

تابوت ها در سکوت محض قبرستان

از یادها خواهند رفت

و لالایی سیاه و غمگین مادر

چشمان کودک را گرم می کند

یکی می آید

دیگری می رود

کارخانه ها بی وقفه نه می زایند

و پیرزن ها هنوز

در پس تکرار قصۀ پسران از جنگ برنگشته،

می بافند

در یخ زدگی این تار های نازک باقی ماندۀ سرم

زندگی را به ریه هایم فرو می دهم

نفس می کشم

از هر آنچه که برای حضوردر این نابسامانی

قسم خورده است

تنها

در تنهایی نفس می کشم

و زیبایی ها را چون یک گردنبند مروارید

بر گردنم می آویزم


شهر هشتم

هجوم می آورند این افکار جامانده

چملات ناگفته

حرف های اشتباه به سکوت تبدیل شده

شب ها کش می آیند

و من کتابی دیگر باز می کنم

تا چشمانت را به واژه بخوانم

آب نبات های چوبی ترش

آدامس های گندۀ بوگندوی خارجی

توت فرنگی های گران قیمت

برای وقتی بود که او بودی

این کسالت

دلتنگی

خواب های دنباله دار بی معنی

خاطرات رنگ و رو رفته

تصویر امروز من است ...

به سال گذشته است این آوای غم انگیز

هیچ کبوتری

هیچ قاصدکی

دیگر چه می خواهی؟!!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی