مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

مروری بر کتاب راه هنرمند

«بالاترین مزد هنرمند لذتی است که از توفیق خود می برد.»

منسوب به آرتور شوپنهاور

نویسنده: جولیا کامرون

ترجمۀ گیتی خوشدل

انتشارات: پیکان

تعداد صفحات: 275

قیمت: پنجاه هزار تومان

آنهایی که دائم الکتاب هستند و همیشه کتابی در دست دارند، هنگامی که تعداد صفحات این کتاب را می بینند با خود خیال می کنند که می شود این کتاب را در چند روز خواند ولی این اشتباه محض است! زیرا این کتاب شامل یک برنامۀ دوازده هفته ای است که شما با طی کردن این دوازده هفته یا دوازده فصل یک راهی را طی می کنید تحت عنوان راه هنرمند! فایدۀ طی کردن این مسیر نسبتاً طولانی چیست؟! بازیابی خلاقیت! متاسفانه خیلی از عوامل در زندگی تک تک ما سبب شده ما خلاقیت خودمان را گم کنیم! خلاقیتی که درون ماست ولی ما در جاهای دیگر دنبال آن می گردیم، به عبارتی دیگر آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم.

در هر هفته یا فصل، کتاب مقاله هایی است که شما آنها را می خوانید و در آخر فصل یک سری وظایف برای شما در نظر گرفته شده که شما باید آنها را انجام دهید. راستش بین این وظایف، بعضی هایشان بسیار برای من جذاب بود و به دردم خورد ولی بعضی هایشان اصلاً برایمان جالب نبود امّا باز هم انجامشان دادم! چون شما با خواندن این کتاب قبول می کنید که وظایف را انجام دهید و همان اوّل کتاب یک قرارداد را امضا می کنید!

این پایان راه نیست و شما باید علاوه بر وظایف از دو ابزار بنیادی هم بهره ببرید:

1. صفحات صبحگاهی

2. قرار با هنرمند درون

صفحات صبحگاهی

تعریف سادۀ صفحات صبحگاهی چیست؟ سه صفحه دستخط معمولی و روی هر سطح از برگ دفتر است که به طور تداعی و بدون فکر می نویسید و دست را از روی کاغذ برنمی دارید! بله! هر چیز که به ذهنتان می آید بنویسید! شما لازم نیست که یک اثر هنری خلق کنید بلکه باید به تخلیۀ ذهن خود بپردازید. یادتان باشد که نباید خودتان را سانسور کنید چون لازم نیست کسی این صفحات را بخواند، شما فقط می توانید این صفحات را بخوانید، پس نگران نباشید!

پیشنهاد:

می توانید دفتری برای این امر بگیرید و اول آن بنویسید؛ کتاب سال من و برایش انتشارات و ویژگی های دیگر یک کتاب را بنویسید! آخرش هم بنویسید: مخاطب: فقط خودم!

چه فایده ای دارد؟

من تجربۀ خودم را برایتان بازگو می کنم:

فایدۀ اوّل: افزایش قدرت نویسندگی: قبل از صفحات صبحگاهی نوشتن داستان کوتاه یا پست وبلاگ برایم شبیه به یک کابوس بود ولی الان برایم یک چیز دلچسب است، بعضی روزها بیشتر از آن چیزی که تصور می کنم، می نویسم! و این حاصل صفحات صبحگاهی است!

فایدۀ دوم: کشف خلاقیت و باورهایی که نمی دانستید: شما با صفحات صبحگاهی علاوه بر اینکه خلاقیت خودتان را کشف می کنید، باور ها و اعتقاداتی از خودتان را نیز کشف می کنید که از آنها خبر نداشتید! باورتان نمی شود؟ امتحان کنید!

نکته:

کسانی که بیشتر در برابر صفحات صبحگاهی پافشاری می کنند، نه تنها از آن سود بیشتری می برند، بلکه بیشتر عاشق آن می شوند، نمونۀ بارزش: خودم!

 

در آخر می خواهم بگویم حتّی اگر نمی خواهید کتاب را تهیه کنید، حتماً از صفحات صبحگاهی استفاده کنید، در ادامه لینک های می گذارم تا بتوانید بیشتر با صفحات صبحگاهی آشنا شوید:

صفحات صبحگاهی: بهترین عادت برای شروع نویسندگی

صفحات صبحگاهی خوب یا بد: چالشی بزرگ بر سر جولیا کامرون و راه هنرمند

قرار با هنرمند درون

برای این کار هم شما باید مدتی زمان معینی را مشخص کنید، برای مثال یک ساعت، و در هفته به همان مدت کاری را بکنید که دوست دارید! خود کتاب خیلی توضیح داده است ولی ایت تعریف را که من از مصطفی مردانی شنیدم، واضح تر است! برای مثال؛ من پیاده روی را خیلی دوست دارم، برای همین هر هفته به یک مکان خلوت می رفتم و یک ساعت پیاده روی می کردم و در آخر با یک نوشیدنی قرار را تمام می کردم.

چرا باید این کار را کرد؟

چون هنرمند درونتان به شادی نیاز دارد، نیاز دارد خوش باشد، نیاز دارد حال بکند تا خلاقیت شما آرام آرام خودش را نشان دهد. سعی کنید این را هم جدی بگیرید مانند صفحات صبحگاهی.

خرید کتاب از شهر کتاب آنلاین با قیمت پنجاه هزار تومان

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی