مصاحبه با محمّد اسعدی

محمد اسعدی
زادۀ خرداد ۱۳۳۹،نیشابور
نویسنده و منتقد ایرانی

او کارشناس اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران و کارشناس ارشد مدیریت اجرایی( MBA) دانشگاه تهران است.

زندگی نامه

محمد اسعدی هنرمندی است که در رشته های مختلف هنری اعم از داستان، شعر، نقاشی و موسیقی را از دوره دبیرستان آغاز کرده است.همچنین شروع آموزش داستان نویسی وی در سال۱۳۶۴ با استاد ناصر ایرانی بوده است. داستان کوتاه “دوچرخه قرمز” در مسابقه داستان کوتاه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران به عنوان مقام دوم برگزیده شد و در مجموعه داستان “بعد از باران” از انتشارات جهاد دانشگاهی منتشر شد. فعالیت داستان نویسی جدی محمد اسعدی از سال ۹۳ با حضور در کارگاههای داستان استاد محمدرضا گودرزی آغاز گردید.

آثار

-نویسنده مجموعه داستان جوالدوز شیطان با نشر خورشید آفرین تهران

-چاپ داستان عدل مظفر در مجموعه داستان جایزه جلال در سال ۹۸ با عنوان دعوت

-چاپ داستان "دستگاه مورد نظر خاموش است" در مجموعه داستان چهارشنبه پنج عصر در سال ۹۸

-چاپ و انتشار داستان هایی در نشریات سیاه مشق، عقربه ، نبشت، بادبا، ادبیات اقلیت و....

-دومین مجموعه داستان در دست انتشار

فعالیت ادبی

-عضو انجمن ادبی چهارشنبه های داستان به مدیریت ماندانا زندی.

-حضور در دوره های آموزشی جایزه جلال در سال ۹۷ و ۹۸ تهران.

-حضور در جلسات و لایو های داستانی به عنوان منتقد در سال ۹۸ و ۹۹

جوایز

-راه یابی داستان ویلن طلایی به مقام دوم چهارمین دوره جشنواره افسانه ها سال ۹۶ و چاپ آن در کتاب افسون نامه از نشر پاژ در سال ۹۸

-راه یابی داستان حس مرگ به مرحله نهایی دومین جایزه داستان سیمرغ در سال ۹۷

-راه یابی داستان مردآزما به جایزه ملی شعر و داستان لنگرود و کسب مقام دوم در سال ۹۷.

-کسب مقام سوم داستان فراموشی، در جایزه ادبی فرهنگسرای امید تهران در سال ۹۷

-راه یابی سه داستان کوتاه در ژانر وحشت به مرحله نهایی پنجمین دوره جشنواره ادبی افسانه ها و کسب مقام اول داستان کافه مینی مال در ژانر وحشت در سال ۹۸

-کسب مقام دوم مرحله پنجم جشنواره کتابخوانی سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران برای نقد رمان "سرزمین گوجه های سبز" نوشته ی "هرتا مولر" برنده ی نوبل ادبی. در سال ۹۷

-راه یابی چندین داستان کوتاه دیگر به مرحله دوم جشنواره های صادق هدایت، پرراس، دو سالانه نارنج و خاتم

-راه یابی داستان "دندان ساز" به مرحله نهایی جایزه ادبی سیمین در سال ۹۹

-کسب مقام سوم داستان کوتاه آبنوس سال ۹۹

 

-انتخاب داستان دندانساز جزو ده داستان برگزیده جایزه ادبی سیمین سال ۹۹
 

-راه یابی به مرحله دوم جایزه ادبی مشهد و حرا در سال ۹۹

 

منبع: صفحۀ اینستاگرام سرکار خانم طاهره سعیدی

برای رفتن به صفحۀ ایشان، اینجا را کلیک کنید.

 

1. چرا قالب نوشتاری داستان را انتخاب کردید؟ چه اتفاقی در زندگیتان باعث شد داستان نویس شوید؟

به دو دلیل: اول چون مادرم از کودکی برایم قصه می گفت و پدرم حکایت می خواند. از کلیله دمنه، گلستان، فرج بعد از شدت، زینت المجالس، عزیز نسین و جمالزاده، بعدتر به داستان های رادیو شب رادیو ایران گوش می دادم. دوم اینکه آدم گوشه گیر، خیال باف و آرامی بودم و کابوس زیاد می دیدم. داستان نویس شدنم، اگر شده باشم، دلیلش یکی دونفر از دوستانم در دوره ی راهنمایی و دبیرستان بودند که علاقه مند بودند و کتابهایی را معرفی می کردند که می توانستم از کتابخانه بگیرم و بخوانم. مثل نمایشنامه های شکسپیر، رمان های رومن رولان، صادق هدایت، همسایه های احمد محمود، جمالزاده، رسول پرویزی و... در مجموع رازهایی را در داستان کشف کردم که احساس کردم می توانم دلتنگی ها و حسرت هایم را در این قالب بنویسم. اولین اتفاق سوژه ای یک خطی را از یکی از دوستان شنیدم که اولین داستانم دوچرخه ی قرمز را نوشتم و اتفاقا برنده ی مسابقه ای شد و من را بیشتر علاقه مند به نوشتن کرد.

2. ایده های داستانی چگونه به ذهنتان می آیند؟ آیا دفترچه ای برای نوشتن ایده هایتان دارید؟

ایده ها معمولا از یک حرف، خاطره، دیدن یک صحنه یا فیلم و خواندن یک کتاب و جرقه ای کوچک در ذهنم بوجود می آید و مدتی آن را در ذهن می پرورانم. دفترچه ندارم. گاهی توی گوشی ام یادداشت می کنم.

3. بازنویسی چقدر در داستان هایتان موثر بوده؟ فاصلۀ زمانی بین نوشتن اثرتان تا بازنویسی آن چقدر است؟

بازنویسی برایم از نوشتن بسیار مهم تر و جذاب تر است. در بازنویسی با داستانم خلوت می کنم. بارها و بارها و خیلی بیشتر از زمان نوشتن، رویش وقت می گذارم. گاهی ساختار را به هم می ریزم و تا می توانم چکش کاری اش می کنم تا جذابتر، روان تر و نثرم فاخرتر شود. بازنویسی داستان هایم، معمولا از چند روز بعد از نوشتن شروع می شود و گاهی ماهها طول می کشد.

4. نظرتان دربارۀ این چمله چیست؟ «چیزی را بنویس که عاشقش هستی و چیزی را بنویس که از آن می ترسی.»

با بخش اول جمله موافقم. چیزی را بنویس که عاشقش هستی. حتی داستان ترسناک را چون عاشقش هستم می نویسم نه چون از آن می ترسم. از تنها چیزی که می ترسم و می نویسم مرگ است. از بیماری هم می ترسم اما به هیچ وجه نمی نویسم و داستانهایی را هم که در مورد بیماری هست نمی خوانم.

5. به نظرتان تاثیر کارگاه ها و کلاس های داستان نویسی چقدر است؟ آیا کارگاه یا کلاس داستان نویسی برای نویسنده ضروری است؟

کارگاه داستان نویسی را بسیار مفید و در حال حاضر ضروری می دانم. کارگاه خوب می تواند هنرجوی علاقه مند را علاوه بر یاددادن اصول و تکنیک ها و سبک ها، بیشتر به نوشتن علاقه مند کند و حتی حس انجام تکلیف و یا رقابت با دیگر هنرجویان او را سمت جدی تر و پرکارتر شدن هدایت کند.

6. آیا به روزانه نویسی عادت دارید؟

به روزانه نویسی علاقه مندم و لازم می دانم اما گاهی به علت تنبلی و یا نداشتن آمادگی فکری این کار را نمی کنم. اما معمولا هر روز بازنویسی می کنم.

7. از میان مجلات ادبی، کدام یک را برای تقویت مهارت نویسندگان مبتدی معرفی می کنید؟

از زمان ظهور اینترنت، خیلی اهل مجله خوانی نیستم، اما خواندن همشهری داستان، سیاه مشق، بادبان و دیگر مجلات داستانی را برای مبتدی ها و البته حرفه ای ها مفید می دانم.

8. آیا اینترنت محل مناسبی برای انتشار داستان است؟ اینستاگرام چطور؟

مجلات اینترنتی را محل مناسبی برای انتشار تک داستان کوتاه می دانم. برای رمان خیر. اینستاگرام را فقط برای داستان خیلی خیلی کوتاه(فلش فیکشن یا میکروفیکشن) بله، ولی برای داستان های بلندتر به هیچ وجه، چون مخاطب اینستا، نمی تواند تمرکز کند و داستان از دست می رود.

9. تا حالا برایتان پیش آمده داستانی بنویسید که با آن گریه کنید، بخندید و در کل تحت تاثیر قرار بگیرید ولی دیگران با خواندن همان داستان اصلاً تحت تاثیر قرار نگیرند؟

داستان هایی که خودم را تحت تاثیر قرار دهد معمولا روی دیگران هم تاثیر گذار بوده. البته داستان گریه دار تاکنون ننوشته ام .

10. اگر قرار باشد تنها یک توصیه به نویسندگان جوان بکنید، توصیه تان چیست؟

تنها توصیه ی من این است که نویسندگان جوان لازم نیست عمرشان را برای خواندن تئوری یا فلسفه، تلف کنند، یا بیش از یک سال به کارگاه آموزش داستان بروند، یا حتی آثار کلاسیک و مطول را بخوانند. همین که اصول نوشتن را یاد گرفتند به ساده ترین زبان و روش ممکن داستان شان را بنویسند و از ادا و اطوارهای فرمی و تکنیکی بدون داشتن درونمایه و قصه بشدت بپرهیزند. داستان مدرن بخوانند و سعی کنند دایره ی مخاطبان خود را از نخبه تا عامه گسترش دهند.

  • مهرشاد واثقی

    واقعاً همینطوریه . مخاطب اینستا نمیاد داستان بخونه که میاد عکس ببینه . برای همین داستان خیلی خیلی کوتاه مناسب تره .

    مصاحبه عالی بود .

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی