ناچاری و دلگیری ...

ناچاری و دلگیری ...

وقتی شمارۀ 115 مجلۀ داستان همشهری را باز کردم و به این تصویر برخوردم، دلم گرفت از دلگیریِ دوستان، از اینکه این اقتصاد نامرد برروی همه چیز تاثیر می گذارد و از کرونایی که این اقتصاد نامرد را نامردتر می کند.

می دانم، می دانم، مجلات بسیاری بودند که طرفداران بسیاری داشتند ولی به خاطر مسائل گوناگون چاپشان متوقف شده است، امّا داستان فرق می کند! حس می کنم، جایی که داستان همشهری در دل داستان خوانان و داستان نویسان ایرانی باز کرده، آن چنان نفوذش عمیق است که نمی گذارد این اتفاق بیفتد.

داستان همشهری همان مجله ای است که شاید یک دریف یا بیشتر از کتابخانۀ خیلی از دوستان را پر کرده

داستان همشهری همان مجله ای است که داستان ها و روایت های کوتاه و دلچشب را کنار هم می چیند تا مخاطب لذّت ببرد

داستان همشهری همان مجله ای است که بالا و پایین های بسیاری را داشته ولی پایداریش از بین نرفته

و ...

بله چند سطر بالا و همان مجله ای ها است که نمی گذارد داستان همشهری، از بین برود، همان هایی که می تواند خیلی بیشتر باشد.

بگذارید کلام آخر را بگویم، این علاقه ای که بین مخاطبان و مجله هست نمی گذارد داستان پایان یابد، حالا قیمت مجله افزایش یابد، صفحات مجله سیاه و سفید شود و ... هیچکدام مهم نیست چون علاقه به راحتی از بین نمی رود، چون همشهریان داستان نمی گذارند داستان ناپدید شود.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی