نُه حقیقت جالب و خواندنی از مارکز

این حقیقت ها برگرفته از مصاحبه با این نویسندۀ توانا است که توسط جناب آقای احمد اخوت ترجمه شده است

1

نوشتن را کاملاً اتفاقی شروع کرده و به گفتۀ خودش شاید برای این بوده که می خواست به دوستی ثابت کند نسل او هم می تواند بنویسد ولی بعد متوجه می شود چیزی را بیشتر از نوشتن دوست ندارد و در دام می افتد.

2

از نظر او نوشتن لذت بخش است و در عین حال رنج مطلق است.

3

برای هیچ کس آروزی شهرت نکرد و معتقد بود حال و روزش (بعد از شهرت) مثل کوه نوردی است که خودش را تا قلۀ کوه می کشاند و وقتی به آنجا می رسد، چه می کند؟ هیچ می آید پایین یا سعی می کند بیاید پایین. آن هم با حداکثر وقار ممکن.

4

اوایل دوران نویسندگی، حین نوشتن شبانه، هر شب چهل نخ سیگار می کشیده!

5

زمان شکل گیری ایده و نوشتن صد سال تنهایی، پانزده سال، پاییز پدر سالار، هفده سال، و گزارش یک مرگ، سی سال طول کشیده است.

6

کتاب مسخ کافکا برایش جذاب بود زیرا از طریق آن فهمید ادبیات چه امکاناتی دارد.

7

از خیال بافی بیزار بود و به نظرش تخیل برای آفریدن است و سرچشمۀ آفرینش همیشه در نهایت واقعیت است.

8

به عقیدۀ مارکز؛ روزنامه نویسی اش باعث شد بفهمد چطور به داستان هایش سندیت و اعتبار ببخشد.

9

در آخر یک جملۀ خیلی درست، به جا و جالب:

به نظرش هنگام نوشتن اتفاق های غیرمنتظره در داستان رخ می دهد.

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی