پدر ژپتو

پدر ژپتو

منتشر شده در شماره 005 مجله ناداستان:



معرفی

همه ما داستان پینوکیو را شنیده ایم و فهمیده ایم که دروغ چیز خوبی نیست! در داستان پینوکیو عمده توجّه ما بر روی پسرک چوبی ای بود که با هر بار دروغ گفتن دماغش دراز تر می شد. امّا ما از خالق آن غافل شدیم، بله پدر ژپتو که با عشق و مهارت پسری ساخت و این پسر چوبی با تلاش خودش و عشق پدر تبدیل به پسری واقعی شد.

این ناداستان روایتگر مردی است که 50 سال با عشق به تعمیر اسباب بازی ها می پردازد و این عشق را می شود از دو راه جویا شد:

1. نیم قرن با اسباب بازی گذراندن

2. در اوّل روایت بیان می شود که دختری اسباب بازی اش را به پیرمرد می دهد و پیرمرد سر آن را جدا می کند، سپس دختر بچّه شروع به گریه کردن می کند و می گوید:«تو عروسک من رو کشتی!» پیرمرد هم سریع سر  را بر روی عروسک می گذارد و موهایش را شونه می کند (البته به شکلی که دخترک نبیند) و سپس عروسک را دوباره به بچّه ای که باور دارد عروسک ها زنده اند نشان می دهد. به نظرم این جمله که اسباب بازی ها برای کودکان زنده اند را باید روزی چند بار به پدر ها و مادر ها گفت تا شاید برای آنها هم زنده شوند تا شاید اگر اسباب بازی وسط خانه افتاده باشد و آن را ببینند به گوشه اتاق بچّه پَرتش نکنند!


به نظرم این روایت بهترین روایت این شماره از مجله ناداستان بود، برای تهیّه این شماره از مجله ناداستان می توانید از راه های زیر بهره ببرید :

نسخه PDF (طاقچه)

نسخه چاپی (وب سایت دکّه)

اینستاگرام نویسنده:

بخشی از اوایل این ناداستان را می خوانید:

اسباب بازی ها از کجا می آیند؟ شاید از جزیره ای خیالی در جنوب اقیانوس هند و نزدیک به آدم کوچولو های لی لی پوت و بلفوسکو. از هر کجا که می آیند، وقتی به خانه ما سفر می کنند، اسباب رفع دلتنگی ها و بی حوصلگی ها می شوند و بعد از مدّتی یــار غــار.



داستان ضمیر ظالم اثر محمّد طلوعی

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی