پسرک بومی


منتشر شده در مجموعه داستان غریبه ها و پسرک بومی:


مجموعه داستان

همۀ ما احمد محمود را با رمان همسایه ها می شناسیم که یکی از آثار ماندگار در ادبیات داستانی فارسی است؛ امّا احمد محمود رمان ها و مجموعه داستان های دیگری نیز نوشته که یکی از آنها غریبه ها و پسرک بومی است. در این کتاب، داستان ها در دو بخش غریبه ها و پسرک بومی آمده و دو داستان هم با همین نام نوشته شده است. از دیدگاه من، احمد محمود با همان عنوان حرفش را زده! بار دیگر دقّت کنید: غریبه ها و پسرک بومی. یک پسرک بومی که همۀ ظلم های غریبه ها (و بعضی اوقات آشنایان) را با زبان داستانی خودش بیان کرده است. احمد محمود در این مجموعه داستان مانند همسایه ها قدرتش را در شخصیت پردازی نشان داده و دیالوگ های بین شخصیت ها هم مثل برخی داستان های کوتاه، بی خود و بی جهت آورده نشده، در کل غریبه ها و پسرک بومی یک کار ماندگار و زیبا است.

داستان هایی که از این کتاب باید بخوانید (به نظر من):

  1. غریبه ها
  2. با هم
  3. شهر کوچک ما
  4. در راه
  5. چشم انداز
  6. خانه ای بر آب
  7. پسرک بومی
داستان کوتاه پسرک بومی
در این داستان، پسر نوجوانی به نام شهرو که پدرش کارگر است، عاشق بتی، دختر دوازده سالۀ یکی از مهندس های فرنگی می شود و هر روز برای دیدنش به نزدیکی خانۀ آنها می رود؛ دخترک هم از او بدش نمی آید و با اینکه نمی توانند به یک زبان با یکدیگر حرف بزنند امّا گویا از طریق زبان دل می توانند با هم سخن بگویند!
این در حالی اتفاق می افتد که کارگران شرکت نفت از اینکه امتیاز نفت ایرانی برای مهندسین خارجی تلف می شود، عصبانی اند و دوست دارند آنها را از شهرشان بیرون کنند.
شهروی قصّۀ ما هم دوست ندارد اعتراضی شکل بگیرد، زیرا در این صورت او بتی را از دست خواهد داد.

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

شبکه های اجتماعی