پیاده نویسی، قسمت اوّل

پیاده نویسی، قسمت اوّل

پیاده روی، خوشبختانه بخش نسبتاً بزرگ از زندگی من را فرا گرفته است؛ پیاده روی علاوه براینکه ذهن را باز می کند، ورزش خوب و سبکی برای جسم است؛ برای همین تصمیم گرفتم از امروز یعنی 6 مهرماه 99 به مدّت شش روز از پیاده روی های 25 دقیقه ای خودم، نوشته های کوتاهی داشته باشم تا بتوانم بیشتر به محیط اطرافم توجّه کنم.

امروز، اولین چیزی که توجّه مرا جلب کرد، برگ های زرد پراکنده برروی زمین بود و درختان سرسبز که هنوز به فتوسنتز خودشان ادامه می دادند! پاییز در تقویم شروع شده ولی در واقعیت هنوز خودش را نشان نداده! این یا به خاطر اعمال ما انسان هاست یا اینکه پاییز نسبت به سال های قبل تنبل تر و خسته تر و ضعیف تر شده ...

دومین چیزی که توجّه مرا جلب کرد، نبودن بچّه ها به خاطر تعطیلی مدارس بود؛ اینکه همۀ مدارس در یک روز پاییزی (به غیر از جمعه) تعطیل باشند، حس چندان مطلوبی را منتقل نمی کند. شما را نمی دانم امّا دیدن دانش آموزان در اتوبوس ها و خیابان ها و شیطنتهایشان برای من جذابیت خاصی داشت، به نظرم روح شهر ما در پاییز فقط دانش آموزها هستند.

سومین چیز، چیز نبود! آدم بود! معلّم جغرافیای سه سال دبیرستانم بود که سوار بر دوچرخه و همراه با کیف شبیه به کیف قبلی اش، به سمت خانه می شتافت. عجیب نیست که معلّم جغرافیاست، این را می شد از دوچرخه اش فهمید ...

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی