پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا

سال 1308 در آبادان متولّد شد و در خیابانی که معروف به خیابان پرویزی بود بزرگ گشت. تاثیر خانواده اش بر آینده او بسیار روشن و نمایان بود به طوری که اجازة بازی کردن با بچّه های کوچه را نداشت و از طرفی خواهرش مشوّق او در کتاب و کتاب خوانی بود. در مقطع دبیرستان درس خواندن را رها می کند، می توان اینگونه برداشت کرد که از سیستم آموزش و پرورش آن دوران راضی نبود. در حدود هجده یا نوزده سالگی علاقة بسیار شدیدی به سینما پیدا می کند به صورتی که همیشه رد پایی از او در سینمای تاج آبادان پیدا می شد. نقد فیلم هایش در انتشارات شرکت نفت آبادان چاپ می کرد. پس از مدّتی به دلیل فیلم های انگلیسی و حضور انگلیسی ها در شرکت نفت به زبان انگلیسی علاقه مند می شود و از طریق فیلم به یادگیری زبان می پردازد. دوست شاخص او، مرتضی کیوان بود، فردی ادیب و روزنامه نگار که پایه گذار انجمن ادبی شمع سوخته بود و با احمد شاملو، نیما یوشیج و هوشنگ ابتهاج و ... ملاقات می نمود. اوّلین ترجمه او کتاب "وداع با اسلحه" در سال 1333 توسط انتشارات صفی علی شاه چاپ شد ولی این شیرینی با رفتن او به زندان کمی تلخ گشت. چهار سال در زندان بود و به آشپزی، ترجمه و نقّاشی می پرداخت. در زندان، تاریخ فلسفه غرب اثر برتراند راسل را ترجمه کرد و بعدها با او در انگلیس دیدار کرد؛ همچنین علاقة خود به آشپزی را دریافت به شکلی که سال ها بعد کتاب "مستطاب آشپزی، از سیر تا پیاز" با کمک همسرش، فهیمه درستکار، دوبلور و هنرپیشه تئاتر و تلویزیون، منتشر کرد که حاصل نیم قرن تلاش ذوقی است. او در بند هم دست از یادگیری و آموزش برنداشت، به افرادی که زبان بلد نبودند، انگلیسی می آموخت و از افراد دیگر زبان فرانسوی را فرا می گرفت. بعد از چهار سال زندان، دوباره کتاب "وداع با اسلحه" توسط انتشارات کتاب های جیبی چاپ شد و دوباره به ترجمه و نویسندگی پرداخت، در مصاحبه ای که در آن او و همسرش حضور داشتند، مصاحبه کننده از فهیمه راستکار سوال می کند:«آیا زندگی با آقای دریابندری آسان است؟» و او پاسخ می دهد:«مشکل نیست، چون آقای دریابندری روز تا شب یا کتاب می خواند یا کتاب می نویسد و کاری با آدم ندارد.»

ترجمه در ایران در سال 1320 جدّی شد، در سال 1330 دارای مفاهیم سیاسی گشت و سایة سیاست بر ترجمه افتاد و در سال 1340 بود که تب و تاب فرو نشست و بیشتر به ادبیات توجّه شد تا سیاست، یکی از شاخص ترین مترجمان این دوره را هم بدون شک می توان نجف دریابندری دانست.

در یکی از مجالس از او تحت عنوان یک "مترجم صاحب سبک" نام برده شد ولی ایشان به خوبی توضیح دادند که مترجم دارای سبک نیست، این نویسنده است که دارای سبک می باشد و ما مترجم صاحب نداریم. آثار او در سبک ها و زمینه های گوناگون مانند پیامبر و دیوانه در زمینه عرفان یا پیرمرد و دریا در زمینه ادبیات داستانی به خوبی این مسئله را بیان می کند.

نجف دریابندری از نویسندگانی بود که ساده نویسی را کاملاً می شناخت، یعنی در عین حال که به زبان فارسی مسلّط بود و دارای زبان بسیار غنی و درک کنندة میراث سعدی به حساب می آمد، می توانست روشن، ساده و روان بنویسد، ویژگی ای که در متفکّران امروزی اصلاً دیده نمی شود.

در روزنامه شرق، شمارة 1500 از او پرسیده بودند:«آیا ترجمة کتاب بازماندة روز که برنده نوبل ادبیات هم شده را بیشتر از سایر ترجمه های خود دوست دارد؟» و او پاسخ داده بود:«من هر اثری را که کار کرده ام دوست دارم.» که این عشق و علاقة او را به آثارش نشان می دهد.

این استاد گرانقدر در 15 اردیبهشت 99 از طریق دریا راهی آسمان گشت.

در آخر می خواهم با این جملة محسن یاوری، مطلب را به پایان برسانم :

«من آنجا بود که فهمیدم (پس از خواندن ترجمة پیرمرد و دریا) ترجمه فقط برگرداندن کلمات نیست بلکه دمیدن روح دوباره به اثر است ...» 

نکته: کاور این مطلب از روی فیلم نجف دریابندری، یک دور تمام برداشته شده است.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی