گاهی بسیار مشکل است فهماندن چیزی به کسی که نمی فهمد

گاهی بسیار مشکل است فهماندن چیزی به کسی که نمی فهمد

صمد بهرنگی از نویسندگانی است که شیوه‌ی بیانش برای اکثر خوانندگان شیوایی و جذابیّت خاص خود را دارد. پوست نارنج یکی از داستانهای صمد بهرنگی است که شاید به اندازه‌ی سایر داستان های او معروف نباشد امّا در زیبایی نمی توان گفت از آنها کمتر است. این داستان درباره‌ی معلّمی است که در روستایی تدریس می کند و آخر هفته ها به شهر رفته و بازمی گردد. یک روز پدر یکی از شاگردان او که قهوه‌چی است از او درخواست می کند برای درمان بیماری همسرش از شهر پوست نارنج بیاورد. معلّم روستا می پذیرد ولی هنگامی که به شهر رفته و بازمی گردد مادر شاگردش، صاحب‌علی، فوت کرده، و صاحب‌علی علّت مرگ مادرش را معلّم می داند که پوست نارنج را زودتر نیاورده است در صورتی که اینطور نیست. در پاراگراف آخر داستان می خوانیم:

 این داستان مصداقی برای این حرف است: گاهی بسیار مشکل است فهماندن چیزی به کسی که نمی فهمد. اینکه آن مخاطب چرا گاهی نمی فهمد علل گوناگونی دارد که در این داستان سن کم شخصیت است ولی بحث اصلی اینجاست که این واقعیت تلخ در زندگیمان جاری است و بعضی اوقات تنها می توان با آنها کنار آمد، یعنی گاهی نمی توانیم چیزی را به کسی بفهمانیم، در این صورت باید بگذاریم و مدتی منتظر بمانیم تا عامل این نفهمیدن از بین برود امّا این انتظار چندان هم آسان نیست، به قول صمد بهرنگی این کار، کار مشکلی است. . .


دریافت این داستان از طاقچه به صورت رایگان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی