مَهان

وبلاگ بنیامین نوری

یک ناداستان و هزار تجربه

یک ناداستان و هزار تجربه

مصاحبه با محمّدحسین فروغی

دسته: دانشجو معلّمی

«همه چیز از یک لایو اینستاگرامی شروع شد. وقتی که وارد لایو آقای فروغی شدم و سخنان ایشان را درباره‌ی درس تاریخ و توجه به بخش تحلیلی تاریخ شنیدم. این بهانه‌ای شد برای آغاز گفت‌وگو بین من و ایشان. کمی درباره‌ی این موضوع حرف زدیم و بعد از مدتی آقای فروغی یک PDF که حاوی تجربیاتش بود را در اختیارم گذاشت و وقتی من نوشته هایشان را خواندم، این ایده به ذهنم آمد که مصاحبه‌ ای با ایشان در باب همین تجربیات داشته باشم.»

منتشر شده در شماره‌ی چهل و چهارم ماهنامه‌ی تحریر:

محمد حسین فروغی متولد شهریور 1345 روستای ویست خوانسار، خطاط نیمه حرفه ای و دانش آموخته دکتری تاریخ و علاقمند به معلمی حرفه ای. تالیفات هفت عنوان مقالات پژوهشی پنج عنوان و مقالات تخصصی بیش از 30 عنوان


1.    چرا تصمیم گرفتید تجربیاتتان را بنویسید؟ آیا اتفاق یا حادثه‌ای در پشت این تصمیم‌تان بود؟
راستش را بخواهید در فکر این بودم که بنویسم امّا جرقه‌ی این کار را یک تکلیف اداری زد که گفتند تجربیات را بنویسید و خیلی ها مطالبی کپی کردند و چیزهایی نوشتند و حتی از من هم خیلی ها خواستند تا فایل نوشته ام را بدهم به آنها، اما من آن را بهانه ای دانستم برای نوشتن و این مجموعه  سر هم شد البته بعدها آن را ویراسته کردم و در همایش تجربه زیسته دبیران علوم انسانی ارائه کردم.
2.    در قسمتی از زندگی نامه‌تان نوشتید:«معلّم کلاس چهارمم از سر بی تجربگی سیلی محکمی به من زد که چرا انشای خودم رو ننوشته و از بر خوانده بودم و وانمود می کردم که از روی دفتر می خوانم.» به نظرتان یک معلّم با بی تجربگی‌اش می تواند چه تاثیری بر دانش آموز و روح و روان او داشته باشد؟ این اتفاقات استثنا است و الزاما می تواند منجر به خیر شود. گوهر هر فرد و مسیری که در آن افتاده می تواند از بی تجربگی ها و ناروایی ها  فرصت بسازد.
3.    در قسمت آغاز دبیری در ملایر نوشتید:«از اواخر مهر 68 بود که برای اولین بار به عنوان معلّم تاریخ سر کلاس حاضر می شدم در حالی که تاریخ نمی دانستم. انگار آن چه در دانشگاه خوانده بودم هیچ ارتباطی با کتاب های درسی نداشت.» متاسفانه برخی دانشجو معلّمان که فارغ التحصیل می شوند هم علاوه بر اینکه دانشی کسب نکرده‌اند، توانایی انتقال این دانش را هم ندارند. نظرتان در این باره چیست؟
ببینید این موضوع مقداری خاص است. ما دانشجویان زمان جنگ بودیم و خیلی از موضوعات تحت شعاع جنگ بود. البته خودم هم کاهلی داشتم، در کنار آن که استادان هم تعلل داشتند. این با شرایط زمان حال که فراوانی استادان خوب بیشتر است، متفاوت است. دانشجویان امروزی وضعیت فوق العاده مناسب تری دارند و حقوق قانونی آنها در برابر اساتید و مجموعه اداری مشخص‌تر است. به نظر من فضای مجازی و شرایط ارتباط دانشجویان با استادان بالاتر است. دانشجویان ما باید برای موفقیت خود بکوشند این به نفع آنهاست.
4.    پیرو سوال قبلی، این را می دانیم هر معلّمی باید علاوه بر داشتن دانش، هنر انتقال آن را نیز داشته باشد؛ دانش که تکلفیش معلوم است اکتسابی است، ولی هنر انتقال دادن چطور؟ آن هم اکتسابی است؟
بله این هنر هم اکتسابی است می تواند از طریق الگو گرفتن از اساتید و معلّمین قبلی و نیز از طریق مطالعه و دیدن فیلم های تجربیات که امروز به فراوانی در دسترس است خود را هنرمند کنند.
5.    شیوه‌ی پرسش شما خیلی برایم جالب بود و تازگی داشت، زیرا شما در این زمینه کلیشه‌اش عمل نمی کردید و از دانش آموزان فقط حفظ کردن طوطی وار نمی خواستید. چطور شد که فهمیدید پرسش، گرفتن مچ دانش آموز نیست بلکه ارزیابی دانسته های اوست؟ اوّل این که از بخش آخر پرسش شما خوشحال شدم و به شما بابت این هوشمندی تبریک می گویم. ببینید من معلّم شده بودم آن هم معلّم تاریخ که درس تاریخ هیچ ارزشی در نظام آموزشی نداشت و من نمی خواستم با درس خودم موقعیت پست و بی ارزشی داشته باشم به همین خاطر کوشیدم خودم را و درسم را نجات دهم و از هر کوششی دریغ نکردم. در این راه خودم را به آب و آتش زدم و سختی به معنی واقعی را تحمل کردم درست مثل سنگی که تیشه می خورد تا مجسمه خوبی شود. در این راه باید دانش آموز دید خوبی نسبت به من داشته باشد تا از درس من خوشش بیاید و آن را بخواند بنابر این نگاه به دانش آموز را دوستانه کردم.
6.    شما هنگام تدریس از اشعار و طنزها و ضرب المثل ها بهره می برید، بیان مواردی که ذکر شد چقدر در تفهیم مطالب درسی برای دانش آموز موثر است؟ فوق العاده بود اصلا شعر موسیقی ماست و من اول کلاس یا طی کلاس و یا  آخر آن با موسیقی زدن کلاس را آرام و جلا می دادم. این علاقمندی من به شعر کمک کار اصلی من بود و نیمی از توفیق من از ادبیات است.
7.    در تجربیات تربیتی‌تان فرمودید:«خط زیبا یکی از عوامل جلب توجه دانش آموز است.» سوال بنده این است که آیا خط زیبا و مطلوب داشتن یکی از لازمه های معلّمی است یا فقط به عنوان یک امتیاز مثبت به حساب می آید؟ هر دو، هم لازمه هست و هم امتیاز. من این ها را جدا نمی کنم. معروف است که «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد» خب اول کلاس با یک خط زشت بنویسی و شروع کنی دانش آموز تفاوتی میان خودش و شما قایل نمی شود. تفاوت شما هم در دانش، پوشش و نوشتار باید بارز باشد.
8.    چطور نظم را در کلاس‌تان اجرا می کردید؟ چون شما بی انضباطی دانش آموزان را در درسی که تدریس می کردید، یعنی تاریخ، تاثیر نمی دادید و معتقد بودید نمره‌ی تاریخ و نمره‌ی انظباط از هم جداست. همه چیز به ماه اول سال تحصیلی بر می گردد که شما چطور برخورد کنی و چقدر برنامه داشته باشی و چقدر سواد داشته باشی و چقدر حساب و کتاب داشته باشی. اینها یک شخصیت از شما صادر می کند که مبنای واکنش دانش آموزان می شود. اگر در برابر آنچه دانش آموز خواست شما را برنجاند رنجیدی و واکنش نشان دادی همه چیز خراب می شود. او خواسته شما را برنجاند و رنجش شما نشان می دهد به آرزویش رسیده. از این زمان به بعد ملعبه می شوی.
9.    یکی دیگر از حرکات جالب شما در امر پرسیدن این است که به دانش آموزان اجازه می دادید در طول سال یکبار هنگام پرسش، درس جواب ندهند. این باعث می شد که دانش آموزان اگر روزی مشکلی برایشان پیش آمد، نیازی به دلیل موجه و غیر موجه برای درس جواب دادن نداشته باشند. این ایده های چگونه به ذهنتان می آمدند؟ این جزو حقوق دانش آموز است. دانش اموز نباید تصور کند که با یکبار جواب ندادن کار خراب شد تا نا امید شود. این که چطور به ذهن من رسید را باید از خودم می پرسیدی چون من دوست می داشتم تا معلّمم چنین باشد.
10.    در فرم نظرخواهی که به دانش آموزان می دادید تا پر کنند، چه سوالاتی درباره‌ی خودتان می پرسیدید؟ خیلی می پرسیدند و در خاطرم نمانده. حداقل الان یادآوری اش  مشکل است. در مورد خانواده، فرزندان، شکل تحصیلات  و امثالهم.
11.    به عقیده‌ی شما، یکی از مشکلات تدریس تاریخ، نبود ضریب مناسب در کنکور است. ضریب درس تاریخ در کنکور حداقل باید چقدر باشد؟ تاریخ باید حق خودش را بگیرد؛ تاریخ مهم ترین دروس است و اگر در حد معمولی ترین درس ها هم حق بگیرد کافیست. مشکل ما این است که به هیچ شمرده می شود.
12.    در قسمت پیشنهاد بیان کرده‌اید که:«تصور دارم امور رفاهی معلّمان خارج از غوغای خبری فوق العاده شرم آور است.» اگر معلّمی وقت و فرصت و پول لازم برای یک تفریح ساده ماهانه را نداشته باشد، چه اتفاقی بر سر دانش آموزانش می افتد؟ آن وقت معلّم نمی تواند معلّم باشد زیرا او هم مثل همه نیاز به تفریح، هیجان و شادی دارد معلّم بیش از همه چیز نیازمند این است که در جامعه ای با عدالت زندگی کند. معلّم خودش مجری عدالت است و در حکومت خودش در کلاس خیلی هم به عدالت توجه می کند و اجرا نشدن عدالت در باره معلّم برای او آزار دهنده‌تر از سایر مشاغل است.
13.     شما دکتری تاریخ اسلام دارید. به نظرتان ادامه تحصیل برای یک معلّم بعد از دانشگاه فرهنگیان چه تاثیرات مثبتی دارد؟ البته مدرک و عنوان مهم نیست و من هیچ وقت به این مدارک ننازیده و پز نداده ام اما اگر ادامه تحصیل با قصد یادگیری باشد ارزش دارد. من هیچوقت ادامه تحصیلی را که با قصد انبار کردن مدرک باشد دوست نداشته ام و همواره از آن متنفرم بنابراین به دانشجویان توصیه نمی کنم بلافاصله بعد از اتمام تحصیل کارشناسی به ارشد مشغول شوند. این اصلاً خوب نیست ضمن آن که غرور کاذبی ایجاد می کند هیچ کاربردی هم نمی تواند داشته باشد. دانشجویان باید حداقل میان هر مقطع تحصیلی دو سال صبر کنند تا تجربه بیابند و بدانند برای ارضای احساسات خودشان درس نمی خوانند بلکه برای ارضای فهم خودشان درس می خوانند.
14.     در آخر می خواهم تشکّر کنم بابت لطف پرمهرتان به بنده و از شما بپرسم به عنوان آخرین سوال، اگر شما بتوانید تنها یک توصیه به دانشجو معلّمان بکنید، آن توصیه چیست؟ این سخت ترین سوال شماست  چرا که گنجاندن دریایی از خواهش در یک یا چند جمله از من ناتوان بعید است. به نظرم می آید از دانشجویان بخواهم عدالت را به معنی واقعی خودش رعایت کنند. این خیلی مهم است و لوازم آن فراوان است. اگر معلّمی عدالت را رعایت کند دانش آموز را با نمره رام نمی کند، فکر می کند دانش آموز برادر کوچکتر و یا فرزند خودش است، فکر می کند حقوق معلّم هیچ ربطی به دانش اموز ندارد و خیلی چیزهای دیگر.
و سخن پایانی:
سرجمع سخن آن که وظیفه معلم خیلی زیاد است و خدا از دانایان تعهد گرفته است. بی مجامله بدانید خوشبختی و بدبختی جوامع می تواند محصول معلّمان آن جامعه باشد. لذا از  آن جا که بیهقی می گوید:«سخن درست را باید درشت گفت»، حرفم را با این بیت سعدی ختم می کنم که:
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

دریافت ماهنامه

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

داستان کوتاه

دو هزار تومان ناقابل

چهارشنبه شب بود، مدام در رخت خواب تکان می خوردم یا بالشتم را عوض می کردم ولی اصلاً خوابم نمی برد؛ دلیلش را هم نمی دانستم، صبرکنید می دانستم امّا طوری برای خودم وانمود می کردم که نمی دانم! به خاطر همان دو هزار تومانی است که امروز صبح بعد کلاس ریاضی برروی زمین حیاط مدرسه دیدم، آن را برداشتم، یک کیک و آبمیوه خریدم و خوردم.

متن کامل داستان

بنیامین نوری در شبکه های اجتماعی